پیغام مدیر :
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . نقطه نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
متشكرم
موضوعات
آبان 1387 (2)
مهر 1387 (6)
شهریور 1387 (5)
مرداد 1387 (3)
تیر 1387 (3)
خرداد 1387 (4)
اردیبهشت 1387 (5)
فروردین 1387 (2)
اسفند 1386 (2)
بهمن 1386 (1)
دی 1386 (4)
آذر 1386 (7)
آبان 1386 (1)
مهر 1386 (7)
شهریور 1386 (5)
مرداد 1386 (2)
تیر 1386 (12)
خرداد 1386 (2)
اردیبهشت 1386 (1)
فروردین 1386 (4)
شبهای تا هرگز...! (عمومی , )
بدنبال تو میگردم تو ای تنهای تا هرگز
تو ای گم گشته در اندیشه فردای تا هرگز
منم جهل مرکب انکه در اغاز خود مانده است
بیا ذات مرا معنا کن ای دانای تا هرگز
بیا فانوس روشن کن بیا زیبای تا هرگز
بدون چلچراغ چشمهایت راه تاریک است
نمی دانم چه روزی با حقیقت می خوری پیوند
تو ای مرموز! ای کابوس ! ای رویای تا هرگز
منم مجنون تر از ان کس که می دانی و میدانم
نمی خواهی که برگردی چرا.؟ لیلای تا هرگز
تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
ولی پیدا نشد ان عشق.! ناپیدای تا هرگز
تو ای ان کس که تنها از فراز کوه می اید
بگو صبحی نشسته پشت این شبهای تا هرگز
تقدیم با عشق...به تک ستاره ی آسمان عشق .:S:.
دوستت دارم

نوشته شده توسط شهاب در جمعه 24 آبان 1387 ، ساعت 12:18 ب.ظ
لینك ثابت
نظرات ()
سفر ایستگاه ()
عجب بابا (عمومی , )
سحری در راه است (عمومی , )
روز پیوستن ما (عمومی , )

تو كه میدانی
من تنها از گوشه چشم تو بال میكشم
به آسمان پر راز و آواز دنیا
من ردپای مادینههای غریزه را
بر شنهای ساحل تنت
پی نخواهم گرفت
من بانوی بیردپای دریای دل توام
و هیچكس نخواهد فهمید
كه من عبور كردهام
در سایهسار فانوس عشق
ما پارههای گسسته عشقیم
و روز پیوستن ما
جهان یكپارچه خواهد شد 
شب پیشواز ()
دل آرزو در تمنای وصل
نچیدست یك گل از جانت هنوز
كه بر دیده بار سفر بستهای
سفر میبرد با تو جان مرا
سرشكم شود آب و قرآن و برگ
در آیینه دیدة منتظر
به راه تو تا بازگردی به مهر
كجا میروی میزبان دلم
كه تنها مسافر منم، راهیام
من آن شعر خامم كه میخواهیام
مرا پخته كن در تنور حضور
كه در لحظههای بلند عبور
شوم شعر نابی ز باران نور
و شایسته گردم چو گل
شب پیشواز تو را 
مثلث عشق ()
من در میان مثلث هندسه ی عشق گرفتار شدم
از پی تاریخ سکوت
من باختم دل دیوانه به یک ضرب عجیب
و رسیدم به یک مرز جدا
زندگی می تند مثل یک قانون بقا
و شب می بازد مثل یک رنگ سیاه
دنیا پر از رازهای گسسته است دست نخورده
و خانه ها و فرش ها پر از هرم ها و مخروط ها
نگاه ها پر از معادله اند بی جواب
و رازها سرشارند از جبر
زندگی معادله ی تقدیر است
و مجهول آن انسانهایند
نمی گویم همه چیز حد است
منها بی معنا نیست
اعداد پی بازی کودکانه اند،بی خبر
نفس های سنگین زمین لبریز از شماره های معکوس است
برای زندگی
و به راستی برای آدم ها
گویا بودن آسان نیست در حجوم امواج اصم!
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
shahabstar.mihanblog.com
The Template Designed By Loghman Avand @
www.irlearn.com